...و تو قسمت آسمان ..........و حال آنقدر تنهاییم...............
می خواهیم زمین و آسمان را...........
"برای همیشه به هم بدوزیم...."

سلام عزیزای دل
مدتها بود که نتونستم تو وبلاگ بنویسم
کار آپ کردن و نوشتن مطالب هم که به خانمم محول شده بود اما میخواستیم که با هم اینجا رو اداره کنم که ...
که مدتی به خاطر سانحه ای که برام پیش اومد مدتی تو بیمارستان و بعد هم تو خونه بستری شدم و الان دیگه آخرین روزای استعلاجیمو دارم میگذرونم و دیگه حالم بهتر شده و حالا دیگه قراره برم سر کار
امیدوارم که دیگه مشکلا ت قبلی نباشه و بتونیم حضور بیشتری داشته باشیم
ضمن اینکه از خانم بسیار مهربون و عزیزم ممنونم که تو این مدت از من پرستاری کرد و الان بهبودی کامل پیدا کردم (آخه خانم من پرستاره)
از وقتی که ازدواج کردم وقعاْ شرمنده ی مهربونیا و خوبیاش شدم و میخوام همینجا از همه ی کارایی که برام کرده و حتی از وجود پر برکتش که همه ی زندگیمو تحت الشعاع قرار داده تشکر کنم.
تولدش رو هم تبریک میگم و آرزو میکنم که همیشه ی زندگیش پر از شادی و خوشی باشه .
ضمن اینکه چند روز دیگه یه جشن میگریم و با دعوت همه دوستا و آشناهامون و فامیل میخوام حداقل ذره ای از خوبیهاشو جبران کنم ، و همینجا بگم که عزیزم بینهایت دوست دارم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بزودی ما میایم !!!!!!!! ![]()
![]()
![]()
![]()
بازم سلام
دیگه وقتشه که یه بار دیگه همه ی دوستای عزیز و مهربون رو اینجا کنار هم مثل قبل ببینیم
از همتون دعوت میکنم که باز کنار هم باشیم و روزای گذشته رو تکرار کنیم
موفقیت شما آرزوی منه و امیدوارم شاد باشین و سربلند
شعر زیر رو دوست عزیزمون "نرگس" تقدیم کردن به علی تقی زاده گرامی . معذرت بخاطر اینکه دیر شد ، امیدوارم ناراحت نشده باشی

سلام
یه سلام گرم به همه ی بچه های گل و دوستای نازنین
میدونم که مدتهاست وبلاگ به هم ریخته و همین امر هم باعث شده که دیگه مثل قبل به اینجا سر نزنین
حق دارین ، راستش یه کم گرفتاری منو از وبلاگ دور کرد
تو این مدت خدا خیلی بهم کمک کرد و به همه چی رسیدم، دیگه وقتشه که یه تغییراتی تو همه چی بدم و با یه روش جدید وبلاگ نویسی رو ادامه بدهم
راسش هیچوقت یادم نمیره که ۲۵ ژانویه ۲۰۰۵ وبلاگم جزء ده وبلاگ برتر از طرف "فنز" انتخاب شد، میخوام با کمک شما دوستای خوبم و پیشنهادای شما دوباره تو وبلاگ نویسی موفق بشم
هر پیشنهادی داریم لطفاْ دریغ نکنید، با گوش دل میشنوم و مطمئناْ روش حساب میکنم
در ضمن امیدوارم حضور گرمتون رو از اینجا دریغ نکنین
ممنونم ![]()
![]()
خوبین دوستای عزیزم ؟؟؟
از امروز اومدم تا بعد از ۶، ۷ ماه دوباره اینجا رو راه اندازی کنم
از همه شما معذرت میخوام اگه کامنتاتون بی جواب موند و پاسخی ندادم
اصلاْ نت نمی اومدم
به خاطر یه سری مسائل نمیشد بیام
امیدوارم باز هم مثل قبل شاهد حضور گرم و پر مهر شما دوستای نازنین اینجا باشم
قدوم پر محبت شما رو چشای ما ...
سلام
وبلاگ خواهران گلزار که هک شده بود از این پس با آدرس جدید، و با همان عنوان <خواهران همیشگی گلزار>((کلیک کنید)) ، آخرین اخبار مربوطه را در اختیار علاقه مندان قرار میدهد.
از صمیم قلب امیدوارم که موفق باشید.
(این هم از تقاضای لیلای عزیز، خواهر خوبم که خواسته بود آدرس جدید رو تو وبلاگ بزارم)


سلام دوستای مهربون و گلم
تو این چند وقته ( تو چند تا پست آخر) اصلاً حال و روز خوبی نداشتم و واسه همین نمیتونستم آپ کنم و کم میاومدم. 18 مرداد تونستم باز یه بار دیگه به مشهد مقدس برم و حرم امام رضا رو زیارت کنم ؛ رفته بودم تا ازش گله و شکایت کنم و بهش بگم چرا وقتی که تو اسفند 85 رفتم پیشش هیچکدوم از حرفامو نشنیده!!! ، اما وقتی وارد حرم شدم و تو اون همه جمعیت و شلوغی تونستم براحتی به ضریح بچسبم، گله یادم رفت و چیز خواصی نتونستم ازش بخوام و فقط برای بقیه دعا کردم و ... ؛ واسه همهی شما دوستای مهربون و عزیزم (علی، یه خواهر، باران، علی خطیبی، sue، مستانه، ساره، سورنا، بید مجنون، مجید، یاسمن و مژده، ماورای عشق(جعفر)، آبجی منیژه، فرزانه، نجمه، لادن، مهشید، لیلای بی مجنون، آقا سعید، سلطان قلبها، نقطه چین، محمد، المیرا، بهناز، لیلوا، غریبه، مینا، زهرا شریف، و ...) که تو این مدت تنهام نذاشتین هم دعا کردم و از همتون واسه محبتهاتون ممنونم ، دیدن جعفر عزیز و علی گل هم تو مشهد خیلی واسم جالب بود و خاطرهی شیرینی برام رقم زد ؛ به خصوص که جعفر قراره بیاد و اینجا در خدمتش باشم. جواب کامنتهای پست قبلی رو هم تو کامنتهای این پست میدم؛ دوستای گلی که شرمندم کردن حتماً بخونن؛ التماس دعا دارم، یادتون نره.



گوش کن
صدای وزش باد را می شنوی ؟
صدای ساز تنهایی ام را که از بین شاخه های کاج های بلند اندوهم شکسته و نا موزون به صدا در آمده ؟
می شنوی صدای خش خش سایش قطره ی اشکی را روی گونه ای مرطوب؟!
این منم !! قطره ای از رنج مجسم!
این موسیقی ؛موسیقی تکراری اندوه های شبانه ام است !!
می شنوی ؟!؟!

به سراغ من اگر می آیید
آسوده خاطر بیایید
دگر نیازی نیست که آهسته بیایید
چون مدتی است که شکسته
چینی نازک تنهایی من
مي نويسم...
آري من از تومي نويسم
از عشق برايت مينويسم ...
تا تو باور كني چقدر
دوستت دارم
عشق را معنا مي كنم ...
تا تو بفهمي...
معناي عشق من تويي
من زندگي ميكنم
تا تو بداني...
براي تو زنده ام
(*** اي تمام زندگيم دوستت دارم***)

با خودم عهد بستم
بارديگركه تورا ديدم
بگويم ازتودل گيرم
ولي باز تورا ديدم
و گفتم: بي توميميرم

همه چيز گاه اگر تيره مي نمايد...
باز روشن مي شود زود،
تنها فراموش مكن اين حقيقتي ست:
باراني بايد تا رنگين كماني برآيد...
وليموهايي ترش تا شربتي گوارا فراهم شود،
و گاه روزهايي در زحمت،
تا كه از ما انسانهايي تواناتر بسازد،
خورشيد دوباره خواهد درخشيد،
زود،

با تو يک پنجره
و تبسم يک بوسه که می تواند
در کوچه باغ طراوت
ديوار من وتو
با پروردگار عشق باشد
با تو وبرای چشمهای تو
که تبسم ستاره ها را طلوع ميکند
چشمهای تو
خواب تاريک چراغهای خاموش را
روشنايي می دهد

سلام دوستای گلم
اومدم که بگم سال نو مبارک
واقعاْ از ته دل و صمیمانه امیدوارم سالی سرشار از خوشی و مهربونی داشته باشین
امیدوارم تو سال جدید غما از یاد برن و شادی جاشونو بگیره
برا همتون دعا میکنم .
(التماس دعا)

تقدیم به سفیر آرزوها .........!!!
سلام
حالتون خوبه بچه ها ؟؟؟ راستش دلم واسه اين وبلاگ و همه ی شما تنگ شده بود و واسه همين دوباره
اومدم .
گفته بودم اگه اينبار بيام با خبرای خوش می آم !!!
آره سر قولم هستم ؛ تو اين مدت خبرای زيادی بود؛ راستش اين آپ برای سال جديد بود و ايشاالله خبرای
خوب رو سال 86 می دم ؛ البته اگه قرار شد سال خوبی باشه و من بيام و ....
پس فعلاً بای و به اميد روزای خوش
منتظر کامنت های زيبای همه ی شما هستم
وقتی می گم دوست دارم حرفهامو باور نداری
تا که می گم عاشقتم پا رو نفسهام می زاری
با هر نفس تو لحظه هام تو روکنارم می بينم
چی می شه که فقط يه بار به من بگی دوست دارم
عشق منی عمر منی آتيش به جونم می زنی
بگو بگو دوسم داری بگو تنهام نمی زاری
تا ببينم عاشفی رو توی چشامای ناز تو

شب یلداتون مبارک (نویسنده : صابر)
نمیدوم شاید خداحافظ
شاید دیگه نیومدم و شاید باز اومدم
نمیدونم ، هیچی معلوم نیست
اگه اومدم که بدونین با خبرای خوب میام
اگه هم نیومدم که خوش به حال اونایی که دوس ندارن من باشم
میرم و شرمو کم میکنم بچه ها
زیاد منتظر نباشین !!! چون خیلی احتمالش کمه که شرایطم خوب بشه و من برگردم
امیدوارم منو ببخشین واسه همه چی ، اگه اذیت کردم حلالم کنید
خیلی دوستون دارم
بد جوری به دعا هاتون نیاز دارم
شاید واسه همیشه خداحافظ

دلم برایت تنگ است .........
همیشه دلتنگم .......
اما ...........
اما امروز از همه بدترم .........
زیرا دریا نغمه سرایی میکند و آواز سر میدهد ...........
همراه با دل شکسته ام .................
که ......
زندگی من به تو وابسته است ...
و از اعماق وجود فریاد میزند ......
که ........
تا ابد منتظرت میمانم فرزند آسمان .............. !!!!!!!!

سهراب !!!
گفتي چشم ها را بايد شست ،
شستم ولي .....
گفتي جور ديگر بايد ديد ،
ديدم ولي .....
گفتي زير باران بايد رفت ،
رفتم ولي .....
ولي او نه چشمهاي خيس و شسته ام را ...
و نه نگاه ديگرم را ...
هيچكدام را نديد !
فقط در زير باران ،
با طعنه اي خنديد و گفت :
< ديوانه ي باران نديده > ...
سلام به همه ي دوستاي گل و نازنينم ، يه مدت من كمتر نت ميومدم و يكي از دوستام اينجا رو آپ ميكرد ؛ اما حالا من اومدم تا از اين به بعد خودم دوباره مطالب اينجا رو بنويسم . ![]()
![]()
از اين به بعد ديگه اينجا من هستم و يه دل ديوونه كه فقط يه هدف تو زندگيش داره ![]()
اون هدف هم چيزي نيست جز < آسموني > . ![]()
![]()
بعداً ميگم آسموني كيه !!! ميخوام سوپرايز بشه . ![]()
![]()
""""" التماس دعا """""
در نهانخانه ی جانم
گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پیچید

بي تو قامت نحیف شب بو ها حتی زیر باران می شکند. بي تو هیچ رودی به فکر دریا شدن نیست. بي تو تمام پرستوهای عاشق بی آشیان می شوند. بي تو حتی ماه هم در شبهای تنهایی ام رغبت نمی کند سری به من بزند. بي تو هوای چشمانم همیشه بارانی است.
پس تو ای مهربانم! خودت بگو چگونه معنایت کنم تا شرمنده یاسهای سپید نگاهت نشوم؟ با کدامین نام بخوانمت تا زنبقهای وحشی از من دلگیر نشوند "آسموني" ؟!!! .......
شقایق به یمن قدمهایت سر بر می آورد. خورشید به حرارت نام توست که هنوز می تابد و آسمان دلتنگ توست و هق هقش را نثار زمین می کند. تا ابد نامت را با افتخار فریاد می زنم.
![]()
تقدیم به ستاره ی آسمونی قلبم ![]()
![]()




"خدایا" مرا وسیله "صلح و آشتی" خود قرار ده ؛
تا آنجا که "نفرت" است , حامل "عشق"
جائی که "خطاکاری و بدی" است , حامل "گذشت"
جائی که"نفاق" است , حامل "یکرنگی"
جائی که "نادرستی" است , حامل "درستی"
جائی که "شک" است , حامل "یقین"
جائی که "نا امیدی" است , حامل "امید"
جائی که "تاریکی" است , حامل "نور"
و در جائی که "غم" است , حامل "شادی" باشم ,
پروردگارا !
کمکم کن ؛ تا بجای "تسلی خواهی" , "تسلی" دهم ,
بجای "درک شدن" , درک کنم,
زیرا ؛
پیدا شدن , درگرو گم شدن است ,
و با بخشش دیگران , خود بخشوده میشویم ,
و در مرگ , حیات جاودان پیدا میکنیم.
------------------------
در ازای نیم نگاهش جونمو میدم ! خودش میدونه که راست میگم , واسه من دعا نکنید , واسه اونائی که هنوز حضورشو باور نکردن دعا کنید, آی عاشقا !...








حلول ماه مبارک رمضان بر مسلمین مبارک
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

وقتی عاشق زندگی هستيد
از ديد يک عاشق به دنيا نگاه می کنيد.
وقتی با ديد عشق همه چيز را بنگريد،
متوجه زيبايی در هر چيزی می شويد،
و در هر لحظه دستخوش تعجب و شگفتی شده،
عشق را در همه چيز جستجو می کنيد
<< باربارا >>
پيش از آنكه واپسين نفس را برآرم،
پيش از آنكه پرده فرو افتد،
پيش از پژمردن آخرين گل،
برآنم كه زندگي كنم
برآنم كه عشق بورزم،
برآنم كه باشـم...
انا لله وانا اله راجعون
سلام دوستان عزيزم
متأسفانه بدليل فوت يكي از آشنايان نميتونم آپ كنم
انشاا... بعد از چند روز ميام وآپ ميكنم
براي شادي روحش فاتحه اي بخونيد لطفاً
ممنونم
![]()
عید مبعث پیامبر اعظم مبارک![]()
![]()
سلام دوستای گلم ، امیدوارم که تو این روز عزیز ما رو هم از یاد نبرید و برام دعا کنید
آرزوی روز خوش و شاد و همراه با شادکامی رو براتون دارم و دعا میکنم دل های مهربونتون هیچوقت آلوده به غم نشه
همتون رو دوست دارم و منتظر نظراتتون هستم


امروز اومدم که جواب اونایی رو بدم که میخوان بدونن چرا به من دارن تبریک میگن ، بابا من خودمم خبر ندارم
بابا اين حرفا چيه اين مدت دارين ميزنين ؟ يه سری ميان و تبريك ميگن و كلي اختشاش دارن درست ميكنن ![]()
به خدا منم نميدونم
كه اين عده چه تبريك ميگن !!!!!!!!!
بابا دومادي كدومه ؟؟؟ كي مياد دخترشو بده به ما آخه ![]()
آخه منيژه خانم اگه خبري بود كه ميگفتم ، ميدوني كه ما بترس نيستيم و از شما دادن نيترسيم ![]()
در هر حال ما كه از خدامونه كه ..... ![]()
![]()
اما بي خيال شين بابا منو چه به اين حرفا !!!! ![]()
اي اسماي بد جنس ، اين جوجو همون دوست صميمي خودته ديگه ،
راستي اسما تو كه با آقا ... داري ازدواج ميكني چرا پنهون ميكني ؟؟؟ ![]()
![]()
من كه حاضرم خودمو بد بخت كنم
و از دخترا يكي رو بگيرم اگه سراغ دارين بسم الله ![]()
![]()
راستي ميتونين تو قسمت پايين كامنت بذارين چون اين مطلب به اون مربوطه
دوستتون دارم فعلاً باي
فردا شاید بمانم
شاید ،
_ اما نگاهی دگر ،عشقی دگر و شایدم دردی دگر _
به دور دست ها خواهم رفت
آشنا ، آنچه که دیگران نمی دانند :
می آیم ، همچون کرمی در گلوی تو
می آیم ، تا دردها یت را بر انگیزم
می مانم، تا در نگاه تو ذوب شوم
می آیم ، از کهکشان تا جاودان در کنار ستاره ها
می مانم، برای جنگیدن
_و تو حیوانی سخت و ناتوان ، به ستیز با من خواهی آمد
و من لبخند زنان سرنوشت را زیر پیراهنم پنهان خواهم کرد

وقتی تو نیستی شب وروز فرق نداره
اسمون فریاد میزنه ولی برق نداره
میدونی چرا شدم اسیر اون چشات
نجابتی داری که هیچ بانوی شرق نداره






اگه کسی نگاش کنه دنیا رو حیرون میکنم
اونقدر اه می کشم تا همه رو حیرون بکنم
اخه اون همه عمر رو دنیای منه
فکر نکن عشقشو از دلم بیرون می کنم







وقت رفتن از غمش بی تاب شدم
پرسید شیخ این است رسم وفا
ساکت ماندم وبی جواب شدم

از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته
برای گم کردن خویش
رها شدن از کم و بیش
برای در خود گم شدن
جدا از این مردم شدن
بهانه ی گریه می خوام
بهانه ی فریاد زدن
بیا تو باش ای مهربان
بهانه ی گریه ی من
از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته
از من دیگه هیچی نمونده
یه قصه ام صد باره خونده
امروز هوا هوای گریه س
گونه هامو بارون پوشونده
ابر غمم بارون نمی شه
درد سکوت درمون نمی شه
بخون برام از پشت شیشه
درد سکوت درمون نمی شه
از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته

از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته
برای گم کردن خویش
رها شدن از کم و بیش
برای در خود گم شدن
جدا از این مردم شدن
بهانه ی گریه می خوام
بهانه ی فریاد زدن
بیا تو باش ای مهربان
بهانه ی گریه ی من
از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته
از من دیگه هیچی نمونده
یه قصه ام صد باره خونده
امروز هوا هوای گریه س
گونه هامو بارون پوشونده
ابر غمم بارون نمی شه
درد سکوت درمون نمی شه
بخون برام از پشت شیشه
درد سکوت درمون نمی شه
از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته


وقتی گریه کردم گفتند بچه ای
وقتی خندیدم گفتند دیوونه ای
وقتی جدی بودم گفتند مغروری
وقتی شوخی کردم گفتند سنگین باش
وقتی حرف زدم گفتند پرحرفی
وقتی ساکت شدم گفتند عاشقی
حالا هم که عاشقم می گویند :
گناهه ![]()

خدا حافظ
از اینجا که پر از غمه خسته شدم میخوام برم
قلبـــمو کـه دادم به تو دیـگـه باید پس بگیــــرم
موندن هرگز، خدا حافظ
![]() | |
خداحــــــافظ ، دیگــه رفتــم ، پایــان ثانیه منــــم
هر جایی ساعت ببینم ، عقربه هـاشو میشکنم
حتی نشد واسـه یه بار من بدی هـاتو خوب کنم
خورشید کشتم که دیگه خودم بجاش غروب کنم
دل میسوزه
ازم نخوام بیشتر از این اسیر این قفس باشم
هیچی نمونــده از دلم خاکستـــــــر دوآتیشم
ریزم ریزه، دل می سوزه
خسته شدم
دلم گرفته این روزا غم خونه کرده تو صدام
بارون غصه انگـــــاری می باره تو تـرانه هام
عاشق بودم ، خسته شدم
خسته شدم ، دیگه میرم ، گریه نکن
دل ، بیــــــــا بریــم ، از عشــق دیگــه نـگـیـــــم
درد عشقی که کشیدیم جز خدا به کسی نگیم
دل ، بیــــــــا بریــم ، از عشــق دیگــه نـگـیـــــم
درد عشقی که کشیدیم جز خدا به کسی نگیم
«حامد هاکان»
من شاید به خاطر درسام نتونم آپ کنم ، آخه امتحانا نزدیکه ، اگه یه وقت نیومدم منو ببخشید و برام دعا کنید که امتحانامو خراب نکنم
اگر هم دوست داشتید تو متن پایین نظر بدین
قربون همتون ، تا اطلاع ثانوی بای
دوستتون دام و به خدا میسپارمتون
زندگي ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگي كردن را ، تنها به
زندگي ، سالهاي عمر را افزوده ايم نه زندگي را به سالهاي عمرمان.
بيشتر خرج مي كنيم اما كمتر داريم بيشتر مي خريم اما كمتر لذت مي بريم .
ما تا ماه رفته و برگشته ايم ، اما قادر نيستيم براي ملاقات همسايه جديدمان
از يك سوي خيابان به آن سو برويم .
بيشتر مي نويسيم اما كمتر ياد مي گيريم ، بيشتر برنامه مي ريزيم اما كمتر
به انجام مي رسانيم .
فضاي بيرون را فتح كرده ايم اما نه فضاي درون را ، ما اتم را شكافته ايم
اما نه تعصب خود را .
عجله كردن را آموخته ايم ، نه صبر كردن را .
درآمدهاي بالاتري داريم اما اصول اخلاقي پايين تر ، فرصت بيشتر اما
تفريح كمتر ، درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر ، منازل رويايي اما خانواده اي
از هم پاشيده ......
زندگي فقط حفظ بقا نيست ، بلكه زنجيره اي از لحظه هاي لذت بخش است
زمان بيشتري را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد و جاهايي را كه دوست
داريد ببينيد ، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين كنيد .
عباراتي مانند : يكي از اين روزها و روزي را از فرهنگ لغت خود
خارج كنيد .
بياييد نامه اي را كه قصد داشتيم ، يكي از اين روزها بنويسيم همين
امروز بنويسيم .
بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم كه چقدر آنها را دوست داريم .
هيچ چيزي را كه مي تواند به خنده و شادي شما بيفزايد به تاخير نيندازيد .
هر روز ، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نمي دانيد كه شايد
آن مي تواند *آخرين لحظه* باشد .
|
بودنم را هيچ کس باور نداشت
هيچ کس کاري به کار من نداشت
بنويسيد بعد مرگم روي سنگ
با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ
او که خوابيده ست در اين گور سرد
بودنش را هيچ کس باور نکرد
![]() | ||
|
|
| |
|
کاش چشمانمان اینقدر باز بود که می توانستیم زشتیها و زیباییها را باهم ببینیم
*********
يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بر بخورد
نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را يادم باشد كه روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نيست يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر وجواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم يادم باشد از چشمه، درسِِ خروش بگيرم و از آسمان درسِ پـاك زيستن يادم باشد سنگ خيلي تنهاست… يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام … نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان …. يادم باشد زندگي را دوست دارم …. يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم يادم باشد | ||
نمی دانی تو ...
دلم آینه درد است نمی دانی تو
کلبه ام ساکت و سرد است نمی دانی تو
بی تو سردترین خاطره ها می دانند
فصل هایم همه سرد است نمی دانی تو
دیر سالیست که در دست جنون چون مجنون
دل من بادیه گرد است نمی دانی تو
عاشقم کردی و رفتی و کنون با دل من
غم عشق تو چه کرده است نمی دانی تو

مشرق عشق
در مشرق عشق دشت خورشید تویی
در باغ نگاه ، یاس امید تویی
در بین هزار پونه آنکس که مرا
چون روح نسیم زود فهمید ، تویی
در خيال روزي سبز
هر صبح پنجره را مي گشايم
وهر غروب بغضم را با تمام
قناريها قسمت ميكنم
و بر برگ برگ شقايقهاي عالم مينويسم دوستت دارم
و ميدانم كه قلب شقايق ها را خواهي خواند
بي تو من مي ميرم
بي تو من مي گريم
*******************************************************
سلام دوستای گلم
میخوام یه روش کار رو تغییر بدم ، آخه بعضی ها میگن که دانلود بذار
یه سری میگن عکس بذار
یه سری میگن ...
خلاصه هر کی یه چیزی میگه
حالا به نظز شما چی بذارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
منتظر نظراتتون هستم ، حتماْ نظر بدین .





بازجويی هايی که شدم و اينکه مردم از من توقع داشتن و من نمی تونستم هيچ فعاليتی بکنم. نمی تونستم با آرامش زندگی بکنم. همه اينها دست به دست هم داد که يه مدت زمان کمی از زندگيم خل وضع بشم! (با خنده)
همين طور که داشتيم توی سالن ها راه می رفتيم، يکی از شخصيت های سياسی و همراهانشون هم در حال قدم زدن بودن. من که از کنار اين شخصيت رد شدم، طرفدارها و خبرنگارهای دور اون آقا هم به من محلق شدن!


هيچ وقت فکر نمی کردم با يک کاست، يک شبه ره صد ساله برم. همه اينها لطف مردم بود. دوست دارم به دنيا بگم جوونهای توی ايران هم می تونند يک کارهايی انجام بدم و فقط اروپايی و آمريکايی ها نيستن که ميتونند پيشرفت کنند.

![]() |
|
|
دی جی مريم اسم اصلی اش" محشره" و خودش رو "فرزند زمين" می دونه. در مورد کارهاش و سبک موسيقی اش و معروف شدنش در اکتبر 2004 باهاش گفتگو کرده بوديم.
(آرش و دی جی اليگيتور هم در ويديوی آهنگ "موسيقی زبان من است"، اسم دی جی مريم را روی تی شرت خودشون دارن.)
دی جی مريم بعد از يک سال سکوت اخيرا از ايران خارج شده. با او گفتگويی کرديم:
بهزاد بلور
چرا اين يک سال نمی شد تو رو پيدا کرد؟
من يک سال و نيمی هست که دور موسيقی مصاحبه و از اين قبيل چيزها را خط کشيدم، اجازه مصاحبه نداشتم و گوشه خانه گرفتار شده بودم. می دونم که اين را نبايد بگم ولی از شدت فشار روحی، تا به حال چند بار دست به خودکشی زدم که به لطف و کمک پزشکها نجات پيدا کردم.
آيا در اين مدت موفق شدی دنبال موسيقی هم بری و کاری را ضبط کنی؟
با زحمت و فشار زياد، آلبوم سوم خودم را جمع کردم. خيلی سخت بود و تنها عاملی که باعث شد اين کار را انجام بدهم شور و شوقی بود که از طرف مردم می گرفتم و اين پاسخی بود به انتظار اونها.
من تنها چيزی که از ايران می خواستم اجازه برگزاری کنسرت برای بانوان بود. به هرکسی که گفتم، کاری برای من انجام نداد. حتی اجازه نداشتم که در رستورانی که داشتيم حضور داشته باشم. در يک مورد دخترخانمی تعدادی از آهنگهای گوگوش را اجرا کرده بود که به من گير دادند و مدت طولانی گرفتار اين موضوع بودم.
آلبوم سومت چی شد؟
موفق نشدم اون رو از ايران خارج کنم. الان فقط دو آلبوم با خودم بيشتر ندارم.
سبک اين آلبوم چی هست؟
سبک کار آلبوم جديدم بيشتر ترنس و تکنو و ترنس متال است. اين به دليل شاد کردن جامعه ای خسته مثل ايران است ولی با اين وجود خستگی و فشار و بغض درونی من در اين آلبوم مشخص است.
الان تصميم داری که برگردی ايران؟
من تنها هدفم اينه که کار خودم را انجام بدهم. می خواهم اين امکان را داشته باشم که روی صحنه برنامه اجرا بکنم و از همه مردم به خاطر اينکه از ايران بيرون آمدم، معذرت خواهی می کنم. موقعی که از ايران خارج شدم تصميم بازگشت نگرفتم.
من در پايان فقط می خواهم يک نکته ای را بگم، برخلاف ميل باطنی من و اينکه اسم اصلی من محشر است، مردم من را دی جی مريم صدا می زنند و اينجا می گم که به احترام مردم من اين اسم را قبول می کنم و خودم را دی جی مريم فرزند زمين، پدرم خورشيد، مادرم زمين، برادرم آتش و خواهرم آب است.
برای تو آرزوی موفقيت می کنم و حتی منتظر برگزاری کنسرت خودت خواهيم بود و اميدوارم که در اين تعطيلاتی نوروزی روحيه ات عوض بشه
من هم ازهمه اينجا به تمامی ايرانيان در سراسر دنيا عيد نوروز را تبريک می گم.

به که گویم که تو منزلگه چشمان منی

آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد
رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت
صدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان می کردم میگوید: دوستت دارم
این وبلاگ قبلاْ در پرشین بلاگ هم با عنوان < مسافر شهر غمم... > آپ میشد که جزء ده وبلاگ برتر باشگاه هواداران پرشین بلاگ هم شناخته شد
تیک ... تاک ... تیک ... تاک ... زمانی که نفسها در سینه حبس می شوند . زمانی که آرزوها در دلها جاری می شود . زمانی که یکسال با تمامی خوشی ها و سختیها به فراموشی سپرده می شود . زمانی که یاد تمامی عزیزان در دل تازه می شود . زمانی که فکر عیدی وسط قرآن بچه ها را به وجد می آورد . زمانی که بوی گل سنبل فضا را معطر کرده ! زمانی که آریایی معنا پیدا می کند . زمانی که .. زمانی که ... مجری تلویزیون می گوید ؛ آغاز سال نو مبارک ! زمانی که بوی عید و سال نو تمامی خانه ها را غرق در شادی می کند . و سال نو مبارک !!
باردیگر صفحه ی پلاسیده ی زمان، با عبور از ثانیه ها و دقایق و ساعتها ورق خورد و در اولین سرآغاز شب، با انفجار خورشید، تاریکی سکوت بار دیگر شکسته شد .آری باز عید آمد و باز نوروز...درخت را بیدار کن و سبزه را مژده روییدن ده که بهار آمده است...سال نو مبارک

سال وفال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بـادت انـــدر شهـــــــریاری بــرقـــــــــــرار و بــــر دوام
ســــال خــرم ، فال نیکـو ،مــال وافــــر ،حـال خوش ،
اصل ثــابت ، نســل باقی ،تخت عــــالی ، بخت رام .
تقدیم به همه شما دوستان نازنین
ازخودم غافلم امابه تومي انديشم
شب كه مهتاب درايينه من مي رقصد
مي نشينم به تماشابه تومي انديشم
چيستي؟خواب وخيالي؟سفري؟خاطره اي؟كه دراين خلوت شبها به تومي انديشم
سوگند به كتابهايي كه در قفسه ي كهنه ي كتابخانه ام به من نگاه مي كند![]()
سوگند به آخرين برگي كه از شاخه ي درخت انجير بر زمين مي افتد
سوگند به واژه هايي كه كبوتر وار به سوي تو پر مي كشند
به مرغ هاي آسمان نيم نگاهي هم نمي اندازم
و جواب سلام آهوان منتظر را نمي دهم
به شرطي كه تو در كنارم باشي .( تويي كه بايد باشي و نيستي)



من به خودم رسيده ام ....
به يك باور بيست ساله ی گنگ مبهم
و هنوز هم خودم را پيدا نكرده ام
و نمي دانم كه اصلا چرا هستم و چرا بايد باشم !!!
( بيست سال از اين اتفاق مي گذره و من هنوز هم درك نكردم كه چرا انسانها معتقدند لحظه تولد زيباترين لحظه زندگي ست !!!)
من خودم را مي بينم كه هر روز مثل ديروز از خواب بيدار مي شود و تمام كارهاي تكراري ديروز را انجام مي دهد
مثل يك رباط يا يك عروسك كوكي ....
من خودم را مي بينم كه هر روز در جستجوي چيز تازه ايست و نمي داند كه آن چيست فقط مي گردد و پيدا نمي كند و باز هم مي گردد و مي گردد اما.....
من خودم را مي بينم و دلم را كه هر روز با من قهر مي كند و هر وقت هم فرصت پيدا مي كند مدام بهانه مي گيرد و بيقراري مي كند و هنوز هم نمي دانم كه حرف حسابش چيست!!!
من خودم را مي بينم كه گاهي احساس مي كند به آخر خط رسيده و مرگ را به هر چيز ديگري ترجيح مي دهد و گاهي آنقدر شاد است كه قلبش مثل قلب يك گنجشك مي زند و دلش مي خواهد كه زمان بايستد وحركت نكند ...
من خودم را مي بينم ... خودم را و تمام صفات خوب و بدم را....
و گاهي تصوير مبهمي از پيري و مرگم را مي بينم و تصويري از سنگ قبرم و قطره اشكي را كه ممكن است براي من و به خاطر من از گونه اي به زمين بچكد ....
و حال من به يك باور بيست ساله از خودم رسيده ام
و بعد هراسان مي شوم كه من كه هستم چه هستم و چرا بايد باشم و اصلا به كجا بايد برسم ؟؟؟
احساس مي كنم كه خودم را گم كرده ام ....
آه من گم شده ام در اين باور بيست ساله ام ....
همه مي پرسند « چرا شكسته دلت ؟ مثل آنكه تنهايي ؟ ...»
چقدر هم تنها !
پاسخ يك دريا را در قطره نمي توان پيدا كرد ...
و سخن هزاران سال را در لحظه نمي شود جستجو كرد ....
حرفهاي ساده من چقدر در هزارتوي ذهن پيچيده مي شود ؟
مگر ساده تر از اين هم مي توان صحبت كرد ؟!
من از قله نمي آيم ...
دره هم جاي من نيست ...
من شهسوار عشقم و عشق همراه باد هميشه فرار مي كند...
جاده ترك برداشته است از استواري من ...
من كوله بار خويش را بسته ام

راستش اول از همه میخوام ببینم که این بلاگ رو میتونید راحت باز کنید یا مثل بلاگ قبلی ( تو پرشین بلاگ) دیر باز میشه
اینو حتماً بهم بگید
دوما اینکه فکر میکنید که تو بلاگفا بودن بهتره یا تو پرشین بلاگ بودن ؟؟
منتظر نظرات شما هستم .
دوستتون دارم ، خیلی زیاد
به زودی آپ میشه
میتونید به آدرس http://SunsetPassenger.persianblog.com سر بزنید تا مطالب اینجا آماده بشه
در ضمن نظر یادتون نرهااااااااااااااااااااااااا
باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟ منتظرتونم










این گفتگو را بشنوید.







