در نهانخانه ی جانم
گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پیچید

بي تو قامت نحیف شب بو ها حتی زیر باران می شکند. بي تو هیچ رودی به فکر دریا شدن نیست. بي تو تمام پرستوهای عاشق بی آشیان می شوند. بي تو حتی ماه هم در شبهای تنهایی ام رغبت نمی کند سری به من بزند. بي تو هوای چشمانم همیشه بارانی است.
پس تو ای مهربانم! خودت بگو چگونه معنایت کنم تا شرمنده یاسهای سپید نگاهت نشوم؟ با کدامین نام بخوانمت تا زنبقهای وحشی از من دلگیر نشوند "آسموني" ؟!!! .......
شقایق به یمن قدمهایت سر بر می آورد. خورشید به حرارت نام توست که هنوز می تابد و آسمان دلتنگ توست و هق هقش را نثار زمین می کند. تا ابد نامت را با افتخار فریاد می زنم.



